تبليغاتX
وبگاه انديشه

وبگاه انديشه
اين وبگاه بيانگر مطالب اجتماعي, فرهنگي, اقتصادي و ..... مي باشد

سلام

مدتی بود به دلیل کسالت قادر به نوشتن نبودم ، امروز مطلبی را میخواندم حیف بود آنرا منعکس نکنم .

این روزها به دلیل شرایط خاص اقتصادی کشور وضعیت مبهمی به وجود آمده به خصوص در بازار ارز و طلا که همه در جریان آن قرار دارند . وقتی میخوانیم و یا میشنویم جلو بانکها و صرافی ها چه صفهایی تشکیل میشود و یا افراد و حتی خانواده هایی شب را جلو این مکانها به صبح میرسانند تا در نوبت مناسبتری قرار گیرند و یا حتی ایستادن در صف برای افراد تبدیل به راهی برای کسب درآمد گردیده که آنرا به دیگران بفروشند قدری به فکر فرو میرویم که ما چگونه فکر میکنیم ؟ میخواهیم به کجا برسیم ؟ به مطلب زیر توجه کنید :

بعد از آن که این خبر راخواندیم که چطور وقتی برق شهر قطع شد مردم داخل سوپر مارکتها و فروشگاههای بزرگ به آرامی و در تاریکی همه چیزهایی را که در سبد خریدشان قرار داده بودن سر جایشان برگرداندن و به آرامی از فروشگاهها خارج شدن، چیزی نگذشت که تمیزی و نظم کمپهای مردم سیل زده ژاپن که توی ورزشگاههای شهر بنا شده بود توجه همه رو جلب کرد ، بعد دیدیم که مسئولان شهر جلوی مردم تعظيم می کنن و معذرت می خوان بخاطر اینکه ببخشید سونامی شد و ما نتونستیم بهتر از این بهتون سرویس بدیم .

چیزی نگذشت که عکس مدارس صحرایی شهر فوکوشیما منتشر شد ! با نهایت شرمندگی سالن ورزشی رو پارتیشن زده بودن و به صورت کلاسهای مجزا با حداکثر 15 دانش آموز در آورده بودن . نکته اش هم اینکه همه کلاسها یه ال سی دی 32 اینچی داشت. وزیر آموزش و پرورش شون هم توی رسانه ها ضمن کلی عذر خواهی قول داد که بزودی حداقل امکانات را برای دانش آموزان مهیا خواهد کرد. یعنی این چیزا رو تازه  زیر حداقل می دونه! محاسبه کنین حداکثر رو .

چند روز قبل هم مطلع شدیم که پیرمردهای ژاپنی برای اینکه از قافله عقب نمونن یه سپاه مهندسین پیر تشکیل دادن و داوطلب شدن که برن فوکوشیما و در مهار نیروگاه کمک کنن تا جوونترها در معرض تشعشعات نیروگاه قرار نگیرن. چرا؟ چون نسبت به جوونها کمتر از عمرشون باقی مونده و اثرات ناگوار رادیواکتیو زمان کمتری در کشورشون باقی خواهد موند و خودشون هم زمان کمتری رنج و دردش رو تحمل خواهند کرد. همینقدر منطقی و بشر دوستانه.

حالا هم که این خبر پایین در اومده که بفرمایید و بخونید. 

بازگرداندن میلیاردها ین پس از سونامی

به گزارش خبرگزاری آلمان، مردم ژاپن، که در ماه‌های گذشته، بحران سیل ، سونامی و نشت مواد رادیواکتیو را پشت سر گذاشته‌اند، بیش از سه و نیم میلیارد ین ( بیش از 45 میلیون دلار) پول را که در مناطق سیل زده یافته اند به دولت بازگردانده اند.همچنین 5700 گاوصندوق پیدا شده پس از سیل که حاوی بیش از دو میلیارد ین بوده، به دولت داده شده است.سخنگوی پلیس ژاپن اعلام کرد مردم و داوطلبان همچنان کیف پولهای پیدا شده را تحویل می دهند و تا کنون 96 درصد مبالغ پیدا شده، به صاحبانشان بازگردانده شده است .

زلزله و سونامی در ژاپن که در ماه مارس رخ داد، دستکم 20 هزار کشته و هزاران نفر بی خانمان بر جا گذاشت.

خودتان مقایسه کنید، گاهی از خودمان سوال میکنیم ،چرا برخی از کشور ها پله های پیشرفت را خیلی سریع طی میکنند ؟ اگر اندکی به رفتارها و طرز عمل مان در بسیاری زمینه ها توجه کنیم پاسخ را سریع خوهیم یافت البته اگر به دنبال توجیه و ارایه ی پاسخهای کلیشه ای و مرسوم نباشیم. 

 

 

 

[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 10:27 قبل از ظهر ] [ كهكشان ]
                                   

سلام

اتفاقی که روز های گذشته برایم افتاد و موجب بستری شدن و درمان چندین روزه گردید که هنوز هم ادامه دارد، باعث نگارش این مطالب گردید . با وجود اینکه ما مرتب می گوییم باید قدر سلامتی، نعمتی که خداوند به ما عطا فرموده است را بدانیم متاسفانه به آن توجه نداریم ،تا زمانی که اتفاقی بیافتد آن وقت به خود آییم. مورد بعدی وضعیت بهداشت و درمان است که حتما در مورد آن زیاد شنیده اید اما تا انسان به صورت مستقیم با آن برخورد نداشته باشد نمی تواند آن را به صورت ملموس احساس نماید در این نوشتار کوتاه نمیشود همه ی موارد را ذکر نمایم که چقدر منابع انسانی و مادی بیهوده مصرف میشود و از آن کمترین نتیجه گرفته میشود، فقط به یک نکته اشاره مینمایم و آن موقعیت و مسوولیت کادر درمانی به خصوص پزشکان و پرستاران است . کسانی که این مشاغل را انتخاب می نمایند باید قبل از هر چیزی به وظیفه ی انسانی و وجدانی شان فکر کنند و این که با جان و سلامتی انسان ها سرو کار دارند، بنابراین هیچ عاملی نباید موجب کوتاهی و یا بی تفاوتی در انجام وظایف شان شود و اینکه انسان در زمان بیماری فوق العاده حساس است و کوچکترین عمل و عکس العملهای اطرافیان و به خصوص کادر درمانی رویشان اثر دارد بنابراین این قشر زحمتکش باید به این نکته توجه داشته و پاداش آن را از خداوند بخواهند چرا که این موضوع با معیارهای مادی قابل سنجش و اندازه گیری نیست.

[ چهارشنبه بیستم مهر 1390 ] [ 9:10 قبل از ظهر ] [ كهكشان ]
        

سلام

نمیدانم چقدر با ورزش و مسایل مختلف ورزشی که از طریق رسانه های جمعی عنوان میگردد آشنایی دارید ، اما در یک کلام میتوان گفت که ورزش و مسابقات ورزشی در کشور ما شرایط مطلوبی ندارد در آموزش و پرورش که باید از بیشترین اهمیت برخوردار باشد بهای چندانی به لحاظ علمی و عملی به آن داده نمیشود که کم و بیش شاهد آن هستیم . در باشگاه ها و دیگر مراکز ورزشی هم آنچه از رسانه های جمعی بر می آید شرایط چندان مطلوب نیست اما نکته ی بسار قابل تامل شرایطی است که در سالهای اخیر به خصوص در برخی رشته های ورزشی متداول شده نظیر فوتبال و آن پولهای سرسام آوری است که هزینه میشود و آثار و پیامد های آن با هزینه های انجام یافته قابل مقایسه نیست . برخی از این باشگاه ها سالیانه چندین میلیارد تومان  هزینه میکنند اما دست آوردشان چیست ؟چرا باید اذهان نوجوانان و جوانان جامعه بر اساس چنین ویژگیهایی تکامل یابد ؟ شما به سطح سواد و تحصیلات ورزشکاران و در آمد هایشان دقت کنید هیچ تناسبی دارد ؟ آنوقت همین افراد بر اساس آنچه روزنامه ها و دیگر رسانه ها به آن دامن میزنند الگوی رفتاری و دیگر برنامه های نسل آینده را  تحت تاثیر قرار میدهند . شاید گفته شود در کشورهای توسعه یافته هم همین است اما فراموش نکنید که آیا شرایط و و ضعیت آنها با ما قابل مقایسه است ؟ البته مسایل این جریان بسیار است که در این چند سطر نمیگنجد . ولی جای تفکر بیشتر و توجه به واقعیات این برنامه به خصوص برای نوجوانان و جوانان وجود دارد که امیدوارم با دید واقع بینانه تری به آن نگاه کنند.      

[ شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ] [ 7:47 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]
                                                  

سلام

حتما در خبر ها خوانده یا شنیده اید که مدارس روز های ۵ شنبه در سال تحصیلی جدید تعطیل خواهند بود و ساعات درسی به صورت فشرده در روزهای دیگر تقسیم خواهد شد . برای این امر دلایلی هم ذکر شده که شاید مهمترین آن صرفه جویی در هزینه ها باشد . همه میدانیم که در امر تعلیم و تربیت نسل آینده ی جامعه که به واقع اداره کنندگان آینده ی کشور هستند هر چقدر هزینه شود کم است بنابراین این مورد نمیتواند دلیل قانع کننده ای باشد . نمیدانیم چقدر کار کارشناسی در این مورد انجام یافته است اما تجارب موجود نشان میدهد باز دهی فعالیت آموزشی هم اکنون در ساعات آخربرنامه ی روزانه بسیار پایین است و مدیران مدارس سعی میکنند در این ساعات درسهایی قرار گیرد که اصطلاحا ساده تر است . نمیدانیم که در شرایط کنونی با اجرای این برنامه چگونه دانش آموزان روزانه مثلا باید ۷ یا ۸ ساعت آموزشی داشته باشند معلمی که ساعت ۷ صبح با اندکی زیاد یا کم از منزل خارج میشود و باید تا ساعت ۲ یا ۳ بعد از ظهر در کلاس درس مشغول باشد آیا قادر به انجام وظیفه به نحو مطلوب هست ؟ فراموش نکنیم که در حال حاضر نیز با افت آموزشی روبرو هستیم . وضعیت خانواده های کارمند در روزها ی معمول و ۵ شنبه ها چه میشود ؟ مسایل بسیار دیگری وجود دارد که نیاز به فرصت بسیار برای موشکافی این مطلب دارد که امید داریم برای اجرای این طرح با دقت بیشتری تصمیم گیرندگان اقدام نمایند.  

[ یکشنبه بیستم شهریور 1390 ] [ 7:59 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]
                                               

سلام

یادتون هست توی چند پست پیش برای تان نوشتم که مسافرت های بدون برنامه و بدون داشتن شرایط لازم برای مسافرت در کشور چه مشکلات و پیامد های نامناسبی را به دنبال دارد و چگونه میتواند به جای ایجاد آرامش ، فراغبالی و آمادگی برای شروع فعالیت مجدد موجب غم و اندوه و نگرانی های مختلف برای اعضای جامعه شود . نگاهی به آمار تصادفات و مرگ و میر و مصدومیت ناشی از آن در تعطیلات عید سعید فطرامسال بازگو کننده گوشه ای از واقعیت این جریان است تاکنون ۱۱۹ کشته و بیش از ۷۰۰نفر مجروح .

فراموش نکنیم کسی با انجام مسافرت با داشتن شرایط مناسب مخالفتی ندارد بحث ما برای کسانی است که بدون داشتن شرایط و فقط صرف داشتن یک اتوموبیل و چند روز تعطیلی را برای انجام مسافت کافی میدانند می باشد.  

[ شنبه دوازدهم شهریور 1390 ] [ 7:26 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]
                                   

بنده از خدا پرسید :چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد ؟

خدا پاسخ داد : كودكی شان این كه از كودكی شان زود خسته می شوند و عجله دارند تا بزرگ شوند، بعد دوباره پس از مدتی آرزو می كنند كه ای كاش كودك بودند .این كه سلامت خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند و بعد از مدتی دوباره پول هایشان را می دهند تا  سلامت خود را به دست آورند . این كه با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می كنند بنابراین نه در حال زندگی میکنند و نه در آینده. این كه به گونه ای زندگی می كنند كه گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند كه گویی هرگز زنده نبوده اند .

پس از خداوند پرسید : در مقام پروردگار می خواهی بنده هایت كدام درس های زندگی را بیاموزند ؟

خداوند گفت :  بیاموزند كه نمی توانند كسی را وادار كنند كه عاشقشان باشد، تنها كاری كه می توانند بكنند این است كه  خودشان او را دوست بدارند.  بیاموزند كه فقط چند ثانیه طول می كشد تا زخم هایی عمیق در قلب كسانی كه دوستشان داریم ایجاد كنیم، اما سال ها طول می كشد تا این زخم ها را التیام بخشیم. بیاموزند ثروتمند كسی نیست كه بیشترین ها را دارد بلكه كسی است كه به كمترین ها نیازمند است. بیاموزند انسان هایی هستند كه ما را دوست دارند فقط نمی دانند كه چگونه احساساتشان رابیان كنند. بیاموزند كه دو نفر می توانند با هم به یك نقطه نگاه كنند اما به همان یك نقطه دو دید مختلف داشته باشند. بیاموزند كافی نیست كه فقط دیگران را ببخشند بلكه باید بتوانند خود را نیز ببخشند.

پس بنده بار دیگر از خداوند پرسید: آیا چیز دیگری هست كه دوست دارید بنده هایتان بدانند؟

و خداوند فرمود: 

فقط این كه بدانند كه من هستم ... همیشه و همه جا

 

[ چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 ] [ 7:32 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]

سلام

قبلا هم نوشته ام هیچ فکر کرده اید که برگزاری کنکور به شکل کنونی چه وقت ، انرژی و هزینه های گزافی را از نسل جوان و خانواده های آنان میگیرد و پس از فارغ التحصیلی البته به شرط عبور از مانع کنکور در اکثر قریب به اتفاق رشته ها به جز داشتن یک مدرک هیچ نتیجه‌ی دیگری ندارد .سرخورگی نسل جوان ، بی ارزش شدن مدارک و مدارج تحصیلی و بیکاری روزافزون نیروهای تحصیلکرده از جمله پیامدهای این جریان است .از مطالب و موضوعاتی که اینها مشکلات نظام آموزشی کشور است بگذریم چرا که قبلا بارها و بارها این موضوع گفته شده و البته نتیجه ای هم به دنبال نداشته است.

اما با واقعیتها موضوع را دنبال کنیم دختران و پسران در کشور ما استعدادهای گوناگون و سرشاری دارند که چنانچه در مسیر درست از آنها استفاده شود میتواند پیامد های بسیار ارزشمندی را به دنبال داشته باشد وقتی یک پسر جوان استعداد مناسبی در رشته های حرفه ای و مشاغل معمول جامعه مثل نقاشی، درودگری،آهنگری ویا بنّایی دارد چرا به دنبال آنها نرود ؟ حتما باید در یک واحد دانشگاهی و در رشته ای که اصلا آنرا دوست ندارد سالها وقت صرف کند و بعد از آن هم به دنبال کار بگردد و مشکلاتی را که الان اکثر جوانان دختر و پسر ما با آن روبرو هستند را تجربه کند . صدهاهزار نفر این مسیر را طی کرده اند و نتیجه ای هم نداشته است چرا ما دوباره آنرا تکرار کنیم .خانواده ها باید در این زمینه بیشتر توجّه داشته باشند که داشتن تحصیلات دانشگاهی برای تامین آینده ی زندگی یک جوان کافی نسیت و اصلا به دنبال تحصیل رفتن فقط برای تامین کار و تامین زندگی به صورت صرف غلط است که البته جای گفتگودارد.

پس لازم است نسل جوان و خانواده های محترم شان به این نکته‌ی مهم توجّه بیشتری داشته باشند و همینطور مسوولین محترم که بیش از این وقت و نیروی انسانی جامعه تلف نگردد. 

[ دوشنبه سیزدهم تیر 1390 ] [ 7:44 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]
                                                

سلام 

هیچ توجه کرده اید که آیا ما در برخوردهای اجتماعی مان و یا حتی در برخورد با اطرافیان مان رعایت اصول و شرایطی را که باید به آنها توجه داشته باشیم  رامیکنیم .متاسفانه وقتی با واقعیت مربوط باین موضوع مهم توجه میکنیم متوجه میشویم که میزان دقت مان بسیار اندک است و البته پیامد های آن هم گاهی جبران ناپذیر است که بحث در مورد آن را به آینده موکول میکنم . برای نمونه به مورد زیر دقت کنید تا بیشتر به واقعیت این جریان پی ببرید :

دقت بفرماييد هنگام صحبت ببينيد با كي طرف هستيد. شايد لازم باشد كمي تامل كنيد

در يك مدرسه راهنمايي دخترانه در منطقه محروم شهر خدمت مي كردم و چند سالي بود كه مدير مدرسه شده بودم. قرار بود زنگ تفريح اول، پنج دقيقه ديگر نواخته شود و دانش آموزان به حياط مدرسه بروند. هنوز دفتر مدرسه خلوت بود و هياهوي دانش آموزان در حياط و گفت وگوي همكاران در دفتر مدرسه، به هم نياميخته بود. 
در همين هنگام، مردي با ظاهري آراسته و سر و وضعي مرتب در دفتر مدرسه حاضر شد و خطاب به من گفت: 
«با خانم... دبير كلاس دومي ها كار دارم و مي خواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال هايي بكنم.»

از او خواستم خودش را معرفي كند. گفت: «من 'گاو' هستم ! خانم دبير بنده را مي شناسند. بفرماييد گاو، ايشان متوجه مي شوند.»
تعجب كردم و موضوع را با خانم دبير كه با نواخته شدن زنگ تفريح، وارد دفتر مدرسه شده بود، درميان گذاشتم. يكه خورد و گفت: «ممكن است اين آقا اختلال رفتار داشته باشد. يعني چه گاو؟ من كه چيزي نمي فهمم...»از او خواستم پيش پدر دانش آموز ياد شده برود و به وي گفتم: «اصلاً به نظر نمي رسد اختلالي در رفتار اين آقا وجود داشته باشد. حتي خيلي هم متشخص به نظر مي رسد.»
خانم دبير با اكراه پذيرفت و نزد پدر دانش آموز كه در گوشه اي از دفتر نشسته بود، رفت. مرد آراسته، با احترام به خانم دبير ما سلام داد و خودش را معرفي كرد: «من گاو هستم!»- خواهش مي كنم، ولي...- شما بنده را به خوبي مي شناسيد. 
من گاو هستم، پدر گوساله؛ همان دختر۱۳ ساله اي كه شما ديروز در كلاس، او را به همين نام صدا زديد...دبير ما به لكنت افتاد و گفت: «آخه، مي دونيد...»

- بله، ممكن است واقعاً فرزندم مشكلي داشته باشد و من هم در اين مورد به شما حق مي دهم. ولي بهتر بود مشكل انضباطي او را با من نيز در ميان مي گذاشتيد. قطعاً من هم مي توانستم اندكي به شما كمك كنم.خانم دبير و پدر دانش آموز مدتي با هم صحبت كردند. گفت و شنود آنها طولاني، ولي توأم با صميميت و ادب بود. آن پدر، در خاتمه كارتي را به خانم دبير ما داد و با خداحافظي از همه، مدرسه را ترك كرد.وقتي او رفت، كارت را با هم خوانديم. 
در كنار مشخصاتي همچون نشاني و تلفن، روي آن نوشته شده بود:
«دكتر... عضو هيأت علمي دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه...»

[ شنبه چهارم تیر 1390 ] [ 7:12 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]
 

                                    

سلام

در مطلب قبلی اشاره به موضوع تعطیلات و اوقات فراغت نمودم ،حال میخواهم به مورد دیگری در این زمینه اشاره داشته باشم. اکثرا ،مسابقات فوتبال اروپایی را از تلویزیون دیده اید به غیر از موارد استثنایی نظم و ترتیب و نوع رفتارهای تماشاگران که تا کنار زمین فوتبال نشسته اند را ملاحظه نموده اید. زن و مرد و بچه ها در کنار هم با آرامی به تماشا مشغول هستند و از بازی تیم های محبوبشان لذت میبرند و تشویق میکنند و گاهی اعتراض اما کمتر پیش می آید که شاهد رفتار های زشت و دور از اخلاق از طرف آنان باشیم . آمده اند چند ساعتی برای تفریح و پرکردن اوقات فراغت . اما رفتار تماشاگران در کشور ما چگونه است ؟ مسابقات گذشته را کاری نداریم همین مسابقه دیروز فینال جام حذفی را در انزلی دقت کنید و فقط صحنه هایی را که از تلویزیون پخش شد .ده ها نفر مجروح و میلیونها تومان خسارت مالی ،تماشاچیان برای چه برنامه ای به ورزشگاه آمده بودند ؟ و هنگام ترک استادیوم و رفتن به منازلشان احساس آرامش و آمادگی برای شروع فعالیت در روز بعد که هدف اصلی این قبیل برنامه ها هست چه قدر حاصل شده بود ؟ آیا این قبیل رفتار ها در شان ما ایرانیان است ؟ چرا باید این چنین باشد ،مشکل کجاست ؟ چه باید کرد؟؟؟  

[ شنبه بیست و یکم خرداد 1390 ] [ 8:16 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]
سلام

باز میخواهم به موردی اشاره کنم که از چند جهت قابل بررسی است تعطیلی و مسافرت برای پر کردن اوقات فراغت. مساله‌ی اول روزهای تعطیل در کشور ماست که بر اساس آمار یکی از کشورهایی هستیم که بیشترین روزهای تعطیل را دارد و مفهوم آن بیکاری و نبود فعالیت و در نتیجه عقب ماندگی اقتصادی است که بحث در مورد آن را به فرصت دیگری وا میگذاریم.

مساله دیگر اینکه بسیاری از مردم ما تعطیلی را فرصتی برای مسافرت میپندارند البته با اساس تبلیغات که دلایل آن نیز جای بررسی دارد و بدون اینکه امکانات و شرایط دیگری را که باید در این زمینه در نظر گرفت در نظر بگیرند اقدام به آن میکنند . شاید شما هم خانواده هایی را دیده باشید که در شهرهای به ظاهر سیاحتی ویا زیارتی در کنار پارک ها ویا سایر اماکن نا مناسب با کمترین امکانات لازم یکی دو روزی را به سر میبرند و سپس به شهر خود باز میگردند و اسم آن را مسافرت تفریحی و نظایر آن را میگذارند . حال سئوال این است هدف از انجام این برنامه چیست ؟ فقط یک برنامه رقابتی ویا فریب خود ؟ به جز خستگی ، جنگ اعصاب ساعت ها در ترافیک ماندن،هزینه های مالی و دیگر مشکلات که کمابیش همه با آن آشنا هستیم آیا خاصیت دیگری را میتوان برای این گونه مسافرت های تقلیدی تصور نمود .البته کسی مسافرت با داشتن شرایط لازم و برای تجدید قوا جهت ادامه ی فعالیت های مفید اجتماعی و اقتصادی مخالفتی ندارد بلکه با سبکی که در بالا به آن اشاره نمودم مشکل وجود دارد .

واقعیت را باید پذیرفت و در تصمیم گیری ها قدری بیشتر با اتخاذ تصمیمات عاقلانه زمینه را برای زندگی بهتر در جامعه فراهم نمود . نکته آخر دراین مورد اینکه هر گاه مطلب درستی را میشنویم بلافاصله مطرح میکنیم که آیا فقط مشکل ما همین است ؟ ما هزاران مشکل داریم شما این را مطرح میکنید . متاسفانه یکی از مشکلات اجتماعی ما همین مورد است .آیا نباید از نقطه ای شروع کرد ؟ چرا دوست داریم همه چیز را به شکلی لوث کنیم و آن را به مسایل دیگر تفسیر کنیم بهتر نیست واقعیت را بپذیریم؟ 

[ جمعه سیزدهم خرداد 1390 ] [ 11:59 قبل از ظهر ] [ كهكشان ]
                    

سلام

امروز می خواهم به موردی اشاره کنم که یکی از دردناک ترین معضلات اجتماعی جامعه است و با وجود این که مردم ما به دلیل اعتقادات و سوابق درخشان گذشته کشور باید پای بندی و تعهد زیادی نسبت به آن داشته باشند امّا متاسفانه کمتر شاهد آن هستیم .

هیچ فکر کرده اید چرا ما به وظایف و تعهدات خود درست عمل نمی کنیم و همیشه انگشت اتهام را رو به دیگران میگیریم و دلیل معضلات و مشکلات را دیگران قلمداد نموده  ،بدون اینکه به عملکرد خود نگاه کنیم .

به یک نمونه اشاره میکنم البته به طور مثال وگرنه موارد مشابه بسیار زیاد است . همه‌ی ما برای خرید نان به نانوایی ها مراجعه میکنیم کیفیت نان در حال حاضر چگونه است ؟ با وجود افزایش قیمت تفاوت چندانی در کیفیت مشاهده نمیشود. در گذشته وقتی اعتراض میشد عنوان میگردید مربوط به کیفیت آرد است و به دلیل پایین بودن قیمت نان کسی به کیفیت اعتراضی نمیکرد امّا الان چی ؟ چرا باز هم نان با حداقل کیفیت به دست مصرف کننده میرسد ؟آرد که با کیفیت یکسان به نانواییها فروخته میشود سایر عوامل نیز که ظاهرا مهیا است، پس دلیل این امر چیست ؟ وقتی اعتراضی مطرح میشود در پاسخ گفته میشود به مراکز کنترل و بازرسی مراجعه و یا اطلاع داده شود که البته سرانجام آن مشخص است . دراین جا نقش تعهد و وجدان انسانی چیست ؟ چرا باید برای همه چیز در جامعه‌ی ما نیاز به کنترل باشد ؟چرا در سایر جوامع که ظاهرا پایبندی به اعتقادات دینی هم چندان مورد نظر نیست بدون وجود عوامل کنترلی و فقط به دلیل وجود قوانین اجتماعی شرایط آنان از حیث عملکردی بهتر از مااست به عنوان دلیل به میزا ن ضایعات نان در کشور در مقایسه با کشورهایی نظیر هند نگاه کنید آنوقت متوجه‌ی تفاوت اشاره شده خواهید شد.

آیا لازم نیست قدری به عملکرد خودمان در موارد گوناگون بیشتر بیاندیشیم؟ به اعتقادات ،تعهدات ،وجدان و انسانیت .آینده اجتماعی و اقتصادی جامعه‌ی ما بدان وابسته است و پس از آن پاسخگویی مان به اعمال و رفتارهایمان نزد خداوند . این جریان میتواند بسیار مطلب داشته باشد که فعلا باین مقدار بسنده میکنیم.      

[ چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 ] [ 7:59 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]

                                          

از كوروش پرسيدند:

 زندگي خود را بر چند اصل استوار كردي، گفت :

1 - دانستم كار مرا ديگري انجام نميدهد ، پس تلاش كردم .

2- دانستم كه خدا مرا ميبيند، پس حيا كردم .

3 - دانستم رزق مرا ديگري نميخورد، پس آرام شدم .

4- دانستم پايان كارم مرگ است، پس مهيا شدم .

[ جمعه ششم خرداد 1390 ] [ 6:44 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]

 

بنده از خدا پرسید :

چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد ؟

خدا پاسخ داد : كودكی شان

این كه از كودكی شان زود خسته می شوند و عجله دارند تا بزرگ شوند، بعد دوباره پس از مدتی آرزو می كنند كه ای كاش كودك بودند .

این كه سلامت خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند و بعد از مدتی دوباره پول هایشان را می دهند تا  سلامت خود را به دست آورند .

این كه با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می كنند بنابراین نه در حال زندگی میکنند و نه در آینده.

این كه به گونه ای زندگی می كنند كه گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند كه گویی هرگز زنده نبوده اند .

پس از خداوند پرسید :  

در مقام پروردگار می خواهی بنده هایت كدام درس های زندگی را بیاموزند ؟ خداوند گفت :  

بیاموزند كه نمی توانند كسی را وادار كنند كه عاشقشان باشد، تنها كاری كه می توانند بكنند این است كه  خودشان او را دوست بدارند. 

بیاموزند كه فقط چند ثانیه طول می كشد تا زخم هایی عمیق در قلب كسانی كه دوستشان داریم ایجاد كنیم، اما سال ها طول می كشد تا این زخم ها را التیام بخشیم.

بیاموزند ثروتمند كسی نیست كه بیشترین ها را دارد بلكه كسی است كه به كمترین ها نیازمند است.

بیاموزند انسان هایی هستند كه ما را دوست دارند فقط نمی دانند كه چگونه احساساتشان رابیان كنند.

بیاموزند كه دو نفر می توانند با هم به یك نقطه نگاه كنند اما به همان یك نقطه دو دید مختلف داشته باشند.

بیاموزند كافی نیست كه فقط دیگران را ببخشند بلكه باید بتوانند خود را نیز ببخشند.

پس بنده بار دیگر از خداوند پرسید:

آیا چیز دیگری هست كه دوست دارید بنده هایتان بدانند؟ و خداوند فرمود: 

فقط این كه بدانند كه من هستم ... همیشه و همه جا

 

[ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 8:3 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]
                

               

مردی به پدر همسرش گفت :

  عدّه ی بی شماری شما را بخاطر زندگی زناشوئی موفّقی که دارید تحسین می کنند. ممکن است راز این موفّقیت را به من بگویید؟ پدر با لبخندی پاسخ داد :

 هرگز همسرت را بخاطر کوتاهی هایش یا اشتباهی که کرده مورد انتقاد قرار نده. همواره این فکر را در یاد داشته باش که او بخاطر کوتاهی ها و نقاط ضعفی که دارد نتوانسته شوهری بهتر از تو پیدا کند.

همه ما انتظار داریم که دوستمان بدارند و به ما احترام بگذارند. بسیاری از مردم می ترسند وجهه خود را از دست بدهند. بطور کلی، وقتی شخصی مرتکب اشتباهی می شود به دنبال کسی می گردد تا تقصیر را به گردن او بیندازد. این آغاز نبرد است. ما باید همیشه به یاد داشته باشیم که وقتی انگشتمان را بطرف کسی نشانه می رویم چهار انگشت دیگر،  خود ما را نشانه گرفته اند.

اگر ما دیگران را ببخشیم، دیگران هم از خطای ما چشم پوشی می کنند.

 

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 10:44 قبل از ظهر ] [ كهكشان ]

به نظر من آدمها دو دسته هستن:یا از من پولدارترن که بهشون میگم مال مردم خور و..
یا بی پول ترن که بهشون میگم گشنه گدا و...یا بهتر از من کار میکنن که بهشون میگم خرحمال و ...
یا کمتر کار میکنن که بهشون میگم تنبل و...یا از من سرسخت ترن که بهشون میگم کله خر و ...
یا بی خیال ترن که بهشون میگم ببو و ... یا از من هوشیارترن که بهشون میگم پرافاده و ...
یا ساده ترن که بهشون میگم هالــو و... یا از من شجاع ترن که بهشون میگم بی کله و ...
یا از من محتاط ترن که بهشون میگم بی عرضه و..یا از من دست و دل باز ترن که بهشون میگم ولخرج و یا اهل حساب و کتابن که بهشون میگم خسيس و یا از من بزرگترن که بهشون میگم گنده بگ و ...
یا کوچیکترن که بهشون میگم فسقلی و یا از من مردم دار ترن که بهشون میگم بوقلمون صفت و ...
یا رو راست ترن که بهشون میگم احمق

کلا معیار همه چیز من هستم و نه حقیقیت

 

[ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ] [ 7:31 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]
           

سلام فرا رسیدن نوروز باستانی و حلول سال جدید را خدمت همه ی دوستان تبریک می گویم و آرزوی سالی سرشار از سلامتی ،شادی و موفقیّت را برایتان دارم .در این روزهای آغاز سال نو بد نیست با رازهای موفقیبت بیشتر آشنا شویم با امید به اینکه با کوشش و تلاش و توکل به خدای بزرگ بتوانیم به آنچه استحقاقش را داریم برسیم

چگونه موفق شويم؟

 ( برنامه ريزی کن وقتی که ديگران مشغول بازی هستند )

  ( مطالعه کن وقتی که ديگران در خوابند )

  ( تصميم بگير وقتی که ديگران مردّدند )

   ( خود را آماده کن وقتی که ديگران درخيال پردازي اند )

   ( شروع کن وقتی که ديگران در حال تعلل اند )

   ( تلاش کن وقتی که ديگران در حال دعا کردن هستند )

   ( صرفه جويی کن وقتی که ديگران در حال تلف کردنند )

   ( گوش کن وقتی که ديگران در حال صحبت کردنند )

   ( لبخند بزن وقتی که ديگران خشمگين هستند )

   ( پافشاری کن وقتی که ديگران در حال رها کردنند )

 

[ یکشنبه هفتم فروردین 1390 ] [ 7:45 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]

                     

باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد

عید شما مبارک

[ پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 ] [ 5:10 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]

 

 

 ابن سینا

 من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد. نارسیس

مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد. "جورج برنارد شاو"
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصوّر میکند.
(
مونتسکیو)
دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند
انیشتین
بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی...... نلسون ماندلا
یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را
مثل : بابا، مامان، پدربزرگ.... .
"
آلبرت انیشتین"
روان‌نژندها توی آسمان، قصرها می‌سازند.

روان‌پریش‌ها توی آن‌ها زندگی می‌کنند. روان‌پزشک‌ها می‌روند اجاره‌ها را می‌گیرند.
جملۀ «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم.»، از مقدّس‌ترین عباراتِ دنیاست. فکر می‌کنم کسانی که روزی این جمله را از کسی می‌شنوند، جزء آدم‌های خوش‌شانس دنیا به حساب می‌آیند. «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم
خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه‌ای ایستاده‌اید تا خود را وزن کنید، در حالی که شکم‌تان را تو داده‌اید. چارلز استیون هامبی
شاید چشم‌های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک‌های‌مان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف‌تری ببینیم. / الکس تان
دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنان را آشکار می کند
آنتوان چخوف

جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه‌اش خراب می‌شود و هر کسی بخواهد خانه‌اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد. محمود حسابی

افلاطون
وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همان آدمها رد میشی

 

[ شنبه چهاردهم اسفند 1389 ] [ 6:38 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]
                           

ناصر خسرو قبادیانی به سوی باختر ایران روان بود، شبی میهمان شبانی شد در روستای کوچکی در نزدیکی سنندج.نیمه‌های شب صدای فریاد و ناله شنید. برخاست و از خانه بیرون آمد، صدای فریاد و ناله‌های دلخراش و سوزناک از بالای کوه به گوش می‌رسید.مبهوت فریادها و ناله‌ها بود که شبان دست بر شانه‌اش گذاشت و گفت،این صداها از آن مردیست که همسر و فرزند خویش را از دست داده، این مرد پس از چندی جستجو در غاری بر فراز کوه ماندگار شد هر از گاهی شب‌ها ناله‌هایش را می‌شنویم،چون در بین ما نیست همین فریادها به ما می‌گوید که هنوز زنده است و از این روی خوشحال می‌شویم که نفس می‌کشد.ناصر خسرو گفت: می‌خواهم به پیش آن مرد روم مرد گفت: بگذار مشعلی بیاورم و او را از شیار کوه بالا برد ناصر خسرو در آستانه غاری ژرف و در زیر نور مهتاب مردی را دید که بر تخته سنگی نشسته و با دو دست خویش صورتش را پنهان نموده بود.
مرد به آن دو گفت از جان من چه می‌خواهید؟ بگذارید با درد خود بسوزم و بسازم. ناصر خسرو گفت: من عاشقم این عشق مرا به سفری طول دراز فرا خوانده، اگر عاشقی همراه من شو چون در سفر گمشده خویش را باز یابی دیدن آدم‌های جدید و زندگی‌های گوناگون تو را دگرگون خواهد ساخت در غیر اینصورت این غار و این کوهستان پیشاپیش قبرستان تو و خاطراتت خواهد بود . چون پگاه خورشید آسمان را روشن کند براه خواهم افتاد اگر خواستی به خانه شبان بیا تا با هم رویم.چون صبح شد آن مرد همراه ناصرخسرو عازم سفر بود.
سال‌ها بعد آن مرد همراه با همسری دیگر و دو کودک به دیار خویش بازگشت در حالی که لبخندی دلنشین بر لب داشت .اندیشمند یگانه سرزمین مان می‌گوید: “سنگینی یادهای سیاه را با تنهایی دو چندان می‌کنی به میان آدمیان رو و در شادمانی آنها سهیم شو، لبخند آدمیان اندیشه
های سیاه را کمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود. ”شوریدگان همواره در سفر هستند و چون خواسته خویش یافتند همانجا کاشانه‌ای بسازند، و چون دلتنگ شوند به دیار آغازین خویش باز گردند.

باید دنبال شادی ها گشت؛ غمها خودشان ما را پیدا می کنند.(فردریش نیچه)

[ شنبه سی ام بهمن 1389 ] [ 6:5 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]
                                                 

در لحظه شادی ، پروردگار را ستایش کن. حمد و سپاس مخصوص اوست و هیچکس و هیچ چیز در مرتبه او شایسته ثنا نیست.

در لحظه سختی , فقط از خداوند کمک بخواه. او بهترین فریادرس است و  همیشه  با  تو  و در  کنار توست.

 همانگونه که وقتی موسی(ع) را برای رهایی مردم از بردگی فرستاد , یا هنگامی که اسحاق , سرزمین موعود را به خاطر گرسنگی و قحطی ترک کرد به ایشان فرمود : من با شما هستم.

در لحظه گمراهی و حیرانی , فقط خدا را جست و جو کن، او هدایت گر به سوی نعمت هاست، راه درست را از او بخواه چراکه تنها او از نهان و پیدا باخبر است.

در لحظه آرامش , معبود را مناجات کن، او تنها اجابت کننده دعاهاست. براي همه دعا کن به خصوص برای کسانی که با تو مشکل دارندو در آخر برای خواسته های خودت دعا کن , او همه را گوش می کند.

در لحظه ناامیدی , امیدت به خدا باشد. او امید ناامیدان است و همیشه به یاد داشته باش که این نیز بگذرد.

در لحظه تنهایی , پروردگار را صدا بزن، او هیچ وقت بنده اش را تنها نمی گذارد. همین الان می توانی حضورش را در کنارت حس کنی فقط کافی است صدایش بزنی او تنها یار تنهایــي هــاست.

در لحظه نیاز , حاجت خود را از درگاه خالق هستی طلب کن زیرا , نتیجه طلب از خلق اگر روا شود منت است و اگر نه ذلت , در حالی که اگر طلب از خالق برآورده شود نعمت است و اگر نه حکمت. و به خاطر داشته باش که او بی نیاز مطلق است.

در لحظه های دردناک، به خدا اعتماد کن ،او هرگز پشت تو را خالی نمی کند، برای هر دردی درمانی اندیشیده است.

در لحظه موفـّـقیت , از خدا فزونی ایمان بخواه و بدان که این مرحله پایان راه نیست بلکه آغازی است برای برداشتن گامهای بعدی،در هر قدم او را به یاد داشته باش و در هر مرحله بر ایمان خود بیفزا.

در لحظه دلشکستگی , دلت را به خدا بده.او بهترین مونس است , همیشه برای تو وقت دارد و هیچگاه دل تو را نمی شکند.

در لحظه عاشقی , خالق عشق را در نظر داشته باش باید از عشق زمینی به عشق آسمانی رسید.

در لحظه نگرانی و دلواپسی , از ذکرش غافل نشو یاد خدا آرام بخش دلـهاست، همه چیز در حیطه قدرت و کنترل اوست،پس توکّلت فقط به خدا باشد، کارها را به او بسپار تا زمان انتظار به آخر رسد.

در لحظه پیروزی , از معبود , تواضع و فروتنی طلب کن.از غرور به پرهیز که بزرگترین اشتباه است.

در لحظه شکست , مطمئن باش که خدا دست تو را گرفته و نمی گذارد که زمین بخوری مگر آنکه خودت دست او را رها کنی،هر شکستی باید مقدّمه ای برای پیروزی باشد.

در لحظه ضعف وناتوانی , از خالق مطلق توانایی بخواه،هیچ چیز برای او غیر ممکن نیست.

در لحظه کار، به خدا تکیه کن او محکم ترین تکیه گاه و پشتبان است، هرکاری را با نام او شروع کن.

بکوش , پشتکار داشته باش , سپس همه چیز را به او واگذار کن.خداوند فرمود : حرکت از تو برکت از من

در لحظه تاریکی , با نور کلامش دلت را روشن کن. و آن را مایه برکت و روشنایی زندگی خود قرار بده.

در لحظه پریشانی , به خدا پناه ببر که او امن ترین پناهگاه است.

در لحظه دلتنگی , با معبود خود راز و نیاز کن او دانای اسرار نهان و محرم رازهاست.

 آخرین حرف :همیشه و در هرحال پروردگار را با صدای آرام و با احترام بخوان.او قدرت و ظرفیت انجام هرکاری را دارد.توجّه ات را از خود و خلق برداشته و به وی معطوف کن،خداوند تو را عاشقانه و بدون هیچ قید و بندی دوست داردو هیچ چیز نمی تواند از شدت این عشق بکاهد.

 

[ جمعه بیست و دوم بهمن 1389 ] [ 6:42 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]

انسان سه راه دارد:

 راه اول از انديشه مي‌گذرد،

 اين والاترين راه است.

 راه  دوم از تقليد مي‌گذرد،

 اين آسان‌ترين راه است.

 و راه سوم از تجربه

 مي‌گذرد

 اين تلخ‌ترين راه است.


 

[ شنبه نهم بهمن 1389 ] [ 10:27 قبل از ظهر ] [ كهكشان ]

                  

علّت بزرگ زندگي ماييم كه اصل شادي و غميم

«مولوي»

مردي در ساحل رودخانه‌اي نشسته بود، كه ناگهان متوجّه شد انساني در چنگال امواج خروشان رودخانه گرفتار شده و كمك مي‌طلبد. داخل رودخانه شد و مرد را به ساحل آورد، به او تنفّس مصنوعي داد. جراحاتش را پانسمان كرد و پزشك را به بالينش آورد. هنوز حال غريق جا نيامده بود كه شنيد دو نفر ديگر در حال غرق شدن در رودخانه‌اند كمك مي‌خواهند. دوباره به رودخانه پريد و به زحمت آن دو نفر را هم نجات داد. اما پيش از آنكه فرصت پيدا كند صداي چهار نفر ديگر را كه در حال غرق شدن بودند، شنيد. بالاخره آن مرد آن قدر قرباني نجات داد كه خودش خسته شد و از پا افتاد. ولي صداي فرياد كمك از طرف روردخانه قطع نمي‌شد. كاش اين مرد خيرخواه چند قدمي به طرف بالاي رودخانه مي‌رفت و متوجّه مي‌شد كه ديوانه‌اي مردم را يكي‌يكي به آب مي‌اندازد. در اين صورت اين همه انرژي صرف نمي‌كرد و به جاي رفع معلول به مبارزه با علّت مي‌پرداخت و جان افراد بيشتري را نجات مي‌داد.

نتيجه:در زندگي همه ما علّتي بزرگ وجود دارد كه سر منشأ همه‌ي اتفاقات و رويدادهاي زندگي ماست. علّت و منشأ تمام شادي‌ها، غم‌ها، و رنج‌ها، پيروزي ها، شكست‌ها، اميدها و يأس‌هاي زندگي يك چيز است: افكار و عقايدي كه برگزيده‌ايم.
در دنياي بيرون‌، هيچ عاملي وجود ندارد هر چه هست معلول انديشه‌ها و طرز تفكّرات ماست. اگر مي‌خواهيد زندگي‌تان تغيير كند، انديشه‌هاي خود را تغيير دهيد. هر راه حل ديگري چيزي جز خستگي و نااميدي نصيب انسان نخواهد كرد.
[ شنبه دوم بهمن 1389 ] [ 7:1 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]
    

ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند. لطفا به این ماجرا توجّه کنید :

او میگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد. و از بیرون رفتن با من لذّت خواهد برد. زن دیگری که همسرم از من می خواست که با او بیرون بروم مادرم بود که 19 سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی ونامنظم به او سر بزنم.

آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره را نشانه یک خبر بد میدانست.به او گفتم: به نظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذّت خواهد برد.

آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی است ،کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود، با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد، وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنان خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.

ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود، دستم را چنان گرفته بود که گویی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم، هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این  کاررا بکنم.

هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبت ها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم.وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.

وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصوّّر کنم. چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریع تر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.چندی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم به دستم رسید.یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود:

نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.

در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیّت دارد که به موقع به عزیزان مان بگوییم که دوست شان داریم و زمانی که شایسته است به آنان اختصاص دهیم. هیچ چیز در زندگی مهم تر از خدا و خانواده نیست. زمانی که شایسته عزیزان تان است به آنان اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود. به عزيزان تان بگوييد دوست شان داريد.

[ جمعه بیست و چهارم دی 1389 ] [ 6:38 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]
                  

معلم بچه ها را به لب چشمه ای برد به تک تک آنها یک لیوان آب و مشتی نمک داد و خواست نمک را داخل لیوان هایشان بریزند و بعد آب لیوان را بنوشند.بچه ها با هورت کشیدن اولین جرعه آب هر کدام عکس العملی نشان دادند و در انتها هم همگی به این نتیجه رسیدند که آب داخل لیوان به دلیل شوری قابل نوشیدن نیست.معلم از بچه ها خواست تا یک مشت نمک در آب چشمه بریزند و بعد از آب آن بنوشند. بچه ها کاری را که معلم گفته بود انجام دادند و با احتیاط بیشتری آب را چشیده و دیدند به راحتی قابل آشامیدن است.معلم که قصد داشت نکته آموزنده ای را به دانش آموزانش تفهیم کند رو به آنها کرد و گفت :
   بچه ها ! نمک مثل مشکلات و دغدغه های زندگی است زمانی که ظرفیت تحمل و بردباری شما پایین و کم و مثل آب لیوان محدود باشد پایین بودن ظرفیت موجب غلبه مشکلات بر شما می شود اما اگر آستانه ظرفیت و تحمل خود را مثل چشمه بزرگ و زلال کنید مشکلات زندگی هرگز نمی تواند بر شما غلبه کند
.

[ سه شنبه چهاردهم دی 1389 ] [ 6:44 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]
                                       

درخت ماده ی اصلی تهیه کاغذ

سال ها طول میکشد تا یک درخت بتواند 40 متر رشد کند برای آنکه بتوانید 40 متر را خوب تصوّر کنید یک ساختمان 13 طبقه را در نظر بگیرید . هر روز هزاران اصله از این درختان بلند و تنومند در یک چشم به هم زدن قطع شده و روانه ی کارخانه های کاغذ سازی میشوند.

یک حساب ساده

برای آنکه موضوع را بهتر درک کنید ، یک حساب ساده می کنیم ، بر اساس آمار هر ایرانی سالانه 13 کیلوگرم کاغذ مصرف میکند که در کل رقمی برابر 910 میلیون کیلو گرم میشود . از طرف دیگر ، برای تولید هر تن کاغذ باید 15 درخت تنومند قطع شود پس : 910000. 15مساوی است با 13 میلیون و 650هزار درخت یعنی هر روز 37هزار و 400 درخت.

نقش درخت در جلوگیری از آلودگی هوا و سرازیر شدن سیلاب ها و ده ها مورد دیگر بر کسی پوشیده نیست ؛ آیا باز هم جایی برای مصرف بی رویه ی کاغذ باقی می ماند ؟و ما باید در مقابل آن بی تفاوت باشیم ؟ قطعا پاسخ منفی است . امّا چه میتوانیم بکنیم که از مصرف بی رویه ی کاغذ و آسیب بیشتر به محیط زیست طبیعت و درختان جلو گیری شود ؟

1 - در نوشتن و انجام مکاتبات به شکلی عمل کنیم که کمترین مصرف را به دنبال داشته باشد .

2 - پس از نوشتن و استفاده از کاغذ آن را به عنوان ذباله دور نریزیم و زمینه ی باز یافت آنرا فراهم نماییم.

3 - کتاب ،مجلات و دیگر نوشتارها دارای عمر طولانی هستند و در آینده باز هم میتوانند مورد استفاده قرار گیرند . به عنوان مثال د رآلمان دانش آموزان کتاب های درسی را در آغاز سال تحصیلی به صورت امانت دریافت می نمایند و در پایان سال آن را به مدرسه تحویل میدهند . در ایران سالانه به حدود 180 میلیون جلد کتاب درسی نیاز داریم . در این زمینه و نحوه ی توزیع کتاب های درسی نیاز به یک بازنگری نداریم؟

هم چنین برای نوشتن به مداد و خودکار نیاز داریم در ایران سالانه حدود 350 میلیون عدد خودکار و 360 میلیون عدد مداد مصرف میشود که 50 میلیون خودکار و 180 میلیون عدد مداد از خارج وارد میشود اگر این اعداد را به جمعیت کشور 70 میلیون نفر حدودا تقسیم کنیم مشخص میگردد هر ایرانی به طور متوسط 5 خودکار و بیش از 5 مداد مصرف میکند . حال فکر کنید اگر هر ایرانی فقط یک مداد و یک خودکار کمتر مصرف کند چه اتفاقی می افتد ؟

[ پنجشنبه نهم دی 1389 ] [ 6:21 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]
                   

روزي دو مرد جوان نزد استادي آمدند و ازاو پرسيدند:

فاصله بين دچار يك مشكل شدن تا راه حل يافتن براي حل مشكل چقدراست؟

استاد اندكي تامل كرد و گفت:

فاصله مشكل يك فرد و راه نجات او از آن مشكل براي هر شخصي به اندازه فاصله زانوي او تا زمين است!

آن دو مرد جوان گيج و آشفته از نزد او بيرون آمدند و در بيرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند. اولي گفت من مطمئنم منظور استاد معرفت اين بوده است كه بايد به جاي روي زمين نشستن از جا برخاست و شخصا براي مشكل راه حلي پيدا كرد. با يك جا نشيني و زانوي غم در آغوش گرفتن هيچ مشكلي حل نمي شود.

دومي كمي فكر كرد و گفت اما اندرزهاي پيران معرفت معمولا بارمعنايي عميق تري دارند و به اين راحتي قابل بيان نيستند. آنچه تو مي گويي هزاران سال است كه بر زبان همه جاري است و همه آن را مي دانند. استاد منظور ديگري داشت.آن دو تصميم گرفتن نزد استاد بازگردند و از خود او معناي جمله اش را بپرسند.

 استاد با ديدن مجدد دو جوان لبخندي زد و گفت:

وقتي يك انسان دچار مشكل مي شود بايد ابتدا خود را به نقطه صفربرساند. نقطه صفر وقتي است كه انسان در مقابل كائنات و خالق هستي زانو مي زند و از او مدد مي جويد.بعد از اين نقطه صفر است كه فرد مي تواند برپا خيزد و با اعتماد به همراهي كائنات دست به عمل زند. بدون اين اعتماد و توكل براي هيچ مشكلي راه حل پيدا نخواهد شد.

 باز هم مي گويم فاصله بين مشكلي كه يك انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بين زانوي او و زميني است كه برآن ايستاده است!

[ سه شنبه هفتم دی 1389 ] [ 4:53 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]
                     

                                                            سلام

مدتی است مطلب تازه ای در مورد واقعیت ها ننوشته ام امّا مسایل اخیر در زمینه ورزش موجب شد اشاره ای تازه با این جریان داشته باشم .جریان رقابت های بازی های آسیایی موفقیّت ها و ناکامی ها در رشته های مختلف ورزشی بیانگر این واقعیت است که در کشور ما باید به ورزش نگاه تازه ای داشت . از پیروزیهای زود گذر این نتیجه حاصل نشود که ما کمبودی نداریم و در نتیجه از توجّه به واقعیت ها غافل بمانیم باید ببینیم سرمایه گذاری ما در امر ورزش در مقایسه با کشور هایی که از ما وضعیت مطلوبتری دارند چه وضعیتی دارد و همچنین برای ورزش  هزینه هایی که در مورد رشته های مختلف می پردازیم چه دستاوردی به دنبال دارد . در این زمینه ورزش فوتبال را در نظر بگیرید آیا موازنه ای بین اهمیّت دادن و سرمایه گذاری در این ورزش با دست آورد های آن وجود دارد؟ در دنیای امروز اگر کشور ها به این ورزش این اندازه اهمیّت میدهند برای استفاده های فراوانی است که از آن میبرند امّا در کشور ما وضعیت چگونه است ؟ قدری به وقایع و رویدادهای آن در کشور و اخبار منتشره توجّه کنید شاید موضوع برای تان روشنتر شود . در این رابطه مطلب بسیار است که باز هم به آن اشاره خواهیم داشت . نظر شما چیست ؟


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفدهم آذر 1389 ] [ 6:26 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]
             

سازنده ترین کلمه" گذشت" است... آن را تمرین کن

پر معنی ترین کلمه" ما" است... آن را بکار ببند

عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه

بی رحم ترین کلمه "تنفر" است... از بین ببرش

سرکش ترین کلمه "هوس" است... با آن بازی نکن

خودخواهانه ترین کلمه" من" است... از آن حذر کن

ناپایدارترین کلمه "خشم" است... آن را فرو ببر

بازدارنده ترین کلمه "ترس" است... با آن مقابله کن

با نشاط ترین کلمه "کار" است... به آن بپرداز

پوچ ترین کلمه "طمع" است... آن را بکش

سازنده ترین کلمه "صبر" است... برای داشتنش دعا کن

روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش

ضعیف ترین کلمه "حسرت" است... آن را نخور

تواناترین کلمه "دانش" است... آن را فراگیر

محکم ترین کلمه "پشتکار" است... آن را داشته باش

سمی ترین کلمه "غرور" است... بشکنش

سست ترین کلمه "شانس" است... به امید آن نباش

بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی" است... مراقب آن باش

دوستانه ترین کلمه "رفاقت" است... از آن سوءاستفاده نکن

زیباترین کلمه "راستی" است... با آن روراست باش

[ سه شنبه شانزدهم آذر 1389 ] [ 1:55 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]
                           

                             شیطان جنس کهنه می فروشد

شيطان وسوسه‌های قدیمی و در انبار مانده‌اش را به حراج ميگذارد.

در روزنامه‌ای آگهی داد و تمام روز، مشتری ها را در دفتر کارش پذیرفت.

حراج جالبی بود! سنگ‌هایی برای لغزش در تقوا، آینه‌هایی که آدم را مهم جلوه می‌داد، عینک‌هایی که دیگران را بی‌اهمیت نشان می‌داد.

روی دیوار اشیایی آویخته بود که توجه همه را جلب می‌کرد: خنجرهایی با تیغه‌های خمیده که آدم می‌توانست آن‌ها را در پشت دیگری فرو کند، و ضبط صوت‌هایی که فقط غیبت و دروغ را ضبط می کرد.

شیطان رو به خریدارها فریاد می زد: «نگران قیمت نباشید! الان بردارید و هر وقت داشتید، پولش را بدهید.»

یکی از مشتری‌ها در گوشه‌ای دو شیء بسیار فرسوده دید که هیچکس به آن‌ها توجه نمی‌کرد. اما خیلی گران بودند. تعجب کرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد.

شیطان خندید و پاسخ داد:

«فرسودگی‌شان به خاطر این است که خیلی از آن ها استفاده کرده‌ام. اگر زیاد جلب توجه می کردند، مردم می‌فهمیدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند. با این حال قیمت شان کاملاً مناسب است. یکی شان `شک` است و آن یکی `عقدة حقارت`. تمام وسوسه‌های دیگر فقط حرف می‌زنند، این دو وسوسه عمل می کنند.»






[ یکشنبه چهاردهم آذر 1389 ] [ 10:22 قبل از ظهر ] [ كهكشان ]
                                        

مراسم ياد بود!!

يک روز وقتى کاركنان يك مجموعه به محل كار خود رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود، ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم يادبود وي که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنيم.در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکاران شان ناراحت مى‌شدند اما پس از مدتى، کنجکاو ‌شدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آنان در محيط كار مى‌شده که بوده است. اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را در ساعت ١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعّيت زياد مى‌شد هيجان هم بالا مى‌رفت. همه پيش خود فکر مى‌کردند اين فرد چه کسى بوده که مانع پيشرفت ما در مجموعه بود؟ به هر حال خوب شد که مرد! کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون آن نگاه مى‌کردند ناگهان خشک شان مى‌زد و زبان شان بند مى‌آمد. آينه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصوير خود را مى‌ديد. نوشته‌اى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود تنها يک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جز خود شما. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد زندگى‌تان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد بر روى شادى‌ها، تصوّرات و موفقيّت‌هاي تان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد به خودتان کمک کنيد. زندگى شما وقتى که رئيس تان، دوستان تان، والدين‌تان، شريک زندگى‌تان يا محل کارتان تغيير مى‌کند، دستخوش تغيير نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مى‌کند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئوول زندگى خودتان مى‌باشيد. مهم‌ترين رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است. خودتان را امتحان کنيد.. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غيرممکن‌ها و چيزهاى از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيت‌هاى زندگى خودتان را بسازيد.
دنيا مثل آينه است. انعکاس افکارى که فرد قوياً به آنها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است...

[ سه شنبه نهم آذر 1389 ] [ 1:24 بعد از ظهر ] [ كهكشان ]
درباره وبلاگ

سلام
دوستان عزيز ؛ هدف از نوشتن اين مطالب اعم از اجتماعي ، اقتصادي ،تاریخی ،داستانی و .... آشنايي با مباحثی است كه بيشتر اوقات در شرايط كنوني جامعه ما در مورد آنها گفتگو مي شود ، اميدوارم با تبادل نظرات در اين موارد بتوانيم شرايط مطلوب تري در گذران زندگي اجتماعي مان پيدا كنيم.